تبليغاتX
طنزنوشته ها

طنزنوشته ها

 
+ نوشته شده در  شنبه نهم بهمن 1389ساعت 22:56  توسط حسین  | 

بخش دوم

خواب زده (drowsy/sleep):کسی که بیدار است و خود را به خواب زده! خواب بیدار،

بیدار خواب نرفته به ظاهر خواب! ۲-بدخواب شده ،خواب حرام ،خواب رفته از چشم ،خوابناک ،برخاستن از خواب با صدای ترقه !یا ونگ ونگ بچه !بیدار شدن نا گهانی بر اثر زنگ بی وقت تلفن یا بوق ممتد تاکسی تلفنی ! از خواب و بستر بیرون پریدن و به سقف رسیدن با شنیدن صدای بوق و هلهله ماشین عروس و همراهان که می خواهند به شکرانه جشن با شگوه خویش عالم همه را زخواب بیدار کنند! یا دیدن خواب پریشان(به خواب پریشان رجوع کنید). کودک خوابزده را با عمل به پیشنهاد مولوی ((طفل خسبد چون بجنباند کسی گهواره را)) و خواندن ((گنجشک لا لا)) و پدر کودک خواب زده را با قرص خواب انداختن بالا ! میخوابنند!!

    وصال دوست بیدار ترسمت ندهند                          که خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده

حافظ

***

خواب خرگوشی(Hare sleep/slumber): خواب غفلت و فراموشی ! خواب بدبختی و بیهوشی ! خوابی که یکی از دچشم باز یا هردو نیم باز و دهان کاملا" باز باشد! خرو پف (خرناس ) در این نوع خواب از بقیه خواب ها شایع تر است! این خواب بی موقع و سنگین است به طوری که اگر دنیا را آب ببرد طرف را خواب خرگوشی می برد! غم این خفته چند خواب در چشم تر نیما یوشیج می شکند!

        در ره جزین خواب خرگوش نیست                     که خسبنده مرگ را هوش نیست

نظامی

***

خواب پریشان (nightmare): خواب موحش ، رویای هولناک ، کابوس ، خوابی که از فرط پرخوری و یا شنیدن اخبار بازار سکه و ارز می بینیم! خواب حذف شدن یارانه ها، قطع شدن کارانه ها، خرابی یارانه ها، نبودن بلیط نوروزی در پایانه ها و لغو کنسرت خواننده ها از نوع خواب های پریشان هستند! این خواب ها تعبیر نمی شوند و حقیقت ندارند اما واقعیت چرا!

           عمر آسایش دنیا مژه بر هم زدن است               دل بیدار به این خواب پریشان مغشوش

صائب

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 11:6  توسط حسین  | 

از آن روز که ناصر خسرو شعر را بوسید
دارو فروش شد!

فردوسی بیرون رفت زمیدان٬‍‍‍‍‍‍ پول را بویید
دلال دلار شد!

مولوی پشت به خورشید نمود قفس ساز و پرنده باز شد!

حافظ پل زد بر آبروی خودش و فال فروش شد!

تعجبی ندارد اگر خیابانهای تهران شاعر بشوند!!

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 23:26  توسط حسین  | 

بخش اول

خواب(sleep) : یک نیاز مثلا" حیاتی است.ما تقریبا" یک سوم عمر خود _ و برخی کل عمر خود _ را در خواب  می گذرانیم.هر خواب سه مرحله دارد. مرحله سبک:همان چرتی است که در اداره یا تاکسی و اتوبوس می زنیم در این مرحله چشمهایمان بسته است اما گوش می شنود! مرحله عمیق: در این مرحله ما کاملا" چشم و گوش بسته ایم. در این بخش از خواب است که وضو باطل می شود! مرحله خواب رویا: در این مرحله کا ملا" بی هوشیم و خواب هفت پادشاه و هفت کوتوله و هفت سین وهفت سنگ و هفت تیر می بینیم! این مراحل طی ساعات خواب تکرار می شوند. ما انسانها دوست داریم در بهار خواب بخوابیم ولی حیوانات در زمستان خواب را بیشتر دوست دارند!دانشمندان زیست شناسی عقیده دارند که علاوه بر انسان در بین پستانداران،پرندگان ،ماهیان و دیگر جانوران مراحل خواب و بیداری وجود دارد.اما به اعتقاد شعرا جمادات نیز خواب دارند:«کوه از خواب سنگین پر بود/دیری گذشت/خوابش بخار شد!» (سهراب سپهری) به هر حال خواب فواید بی شماری برای ما دارد که تفریط در آن بیماری و افراط در آن بی عاریست!

     خواب رویای فراموشی هاست،خواب را دریابیم که در آن دولت خاموشی هاست

حمید مصدق

***

هم خواب (Bed _fellow): دو تن[محرم] که در یک بستر بخوابند!

    دو درویش در گلیمی بخسبند؛ دو پادشاه در اقلیمی نگنجند!

سعدی

***

خوابگاه (Dormitory):خواب جا،خفتنگاه،جای به اصطلاح خسبیدن؛اتاقهای خواب دانشجویی که معمولا" تنگ و سرد ونمور و سرشار از موش و سوسک و مور هستند! دانشجویان در این اتاقکها درس می خوانند،شعر می بافند،املت درست می کنند،رویا می پزند،عشق می ورزند و در سالن مطالعه دانشکده ، بوفه ،نمازخانه و ردیف انتهای کلاس می خوابند!!

                خوابگاه اندر سر راه ساختی                                بستر آوردند دور انداختی

پروین اعتصامی

***

خواب ماندن (To over sleep): بیدار نشدن از خواب و برنخواستن از خواب نوشین و رختخواب در موعد موقرر  و ساعت معین جهت رفتن به سر کار یا سر جلسه آزمون کارشناسی ارشد به دلیل خواب ماندن ساعت ! که خواب ماندن ساعت به دلیل شب نشینی و شب زنده داری و تماشای برنامه نود ساعت تا پاسی از شب و تمام شدن عمر باطری ساعت است!

                 عالمت جاهل است و تو جاهل                             خفته را خفته کی کند بیدار

سنایی

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 12:53  توسط حسین  | 

به هر آنچه بشود گیر داد ما گیریم

 

گیریم که برای نان شب درگیریم..

 

ما نه سر پیاز و نه سیریم

 

این شعر کامل نشود ـ از گرسنگی - می میریم!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 0:19  توسط حسین  | 

از چشمم که افتادی

جهان در پیش چشمم تیره و تار شد!

"باز آی و بر چشمم نشین "!

ای عینک نازنین!!

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 23:56  توسط حسین  | 

- این مرد قد کوتاه کیست؟

-: مرد سمت راست برادر زنم یحیی است.

- و این خانم بلند قد که کنارش ایستاده ؟

-: این خانم که سر به فلک می ساید زن برادرم

رعنا است!

- باهم نسبتی دارند؟

-: بله نسبت معکوس!

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 10:18  توسط حسین  | 

گور به گور

گورت را که گم می کنی!

اشتباهی در قبر من می خوابی!

بازماندگان تو دیر وصیت نامه ات را پیدا کردند

و بازماندگان من زود قبر خالی تو را!!

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 13:14  توسط حسین  | 

عشق لیلی که به سر مجنون افتاد ٬عقل از سرش پرید و سر به بیابان گذاشت!چهل و پنج کیلومتری جنوب

غربی بیابان کنار خطوط لوله نفت کلبه فقیرانه پیرمرد صحرا نشین سر راهش قرار گرفته بود.

پیرمرد گفت :مجنونی که تنها سر به بیابان گذاشته ای!؟

مجنون گفت : نام دیگرم عاشق است!وجودم همه عشق است!

پیر مرد نگاهی عاقل اندر سفیه به مجنون انداخت و با پوز خند گفت:گرسنگی نکیشیده ای که عاشقی از

یادت برود!

مجنون نگاهی سفیه اندر عاقل(تجاهل العارف)!به پیر مرد انداخت و لبخند تلخی زد و چیزی نگفت.

مجنون دو روز بود که چیزی نخورده بود و عشق لیلی گرسنگی را ازیادش برده بود! از کاسه محبت سفره

پهن شده پیرمرد در کنار لوله نفت جرعه ای نوشید و رفت.

پیر مرد نگاهی به آیینه کوچکی که در خشت خام جا سازی کرده بود انداخت و با خودش گفت:عشق خام

آدمیزاد شیر خام خورده را خام خام خوراک شیر می کند!

پیرمرد همیشه شیر یارانه ای خود را می پخت و  می خورد و هر وقت فکرهای ناجوری به سرش می زد

دیگر شیر نمی خورد تا گرسنه بماند و فراموش کند. او هیچ فیلم عاشقانه ای ندید و هرگز داستان خر

گمشده جامی را نخواند! و تنها یک بیت از سعدی را حفظ کرده بود و زیر لب زمزمه می کرد:

چنان خشکسالی شد اندر دمشق             که یاران فراموش کردند عشق!

                                       ***               ****              ***

بالا رفتیم شلوغ بود.

پایین آمدیم پلوغ بود.

مخاطب قصه مابوووووق!بود

سر سفره ما به جای نفت دوغ بود!

یکی پرسید این قصه از سر تا تهش راست بود!؟

می گم:په نه په همش دروغ بود!کاسه ات را بیار ماست بگیر٬سوسیس و کالباس بگیر٬هاچین و واچین یه پاتو برچین!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 22:49  توسط حسین  | 

*هنگام افطار ثروتمند سفره رنگین  و فقیر سفره دلش را پهن کرد!

* آهن که زنگ زد پلیس محل اختفای آهنربا را کشف کرد!

* با یک گل همیشه بهار٬بهار همیشه گل از گلش می شکفد!

* درخت بی بر دسته تبر ثمر می دهد!

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1390ساعت 9:2  توسط حسین  |